دیدگاه پویشی برای صورت بندی تعارض در رواندرمانی روانپویشی
1. دیدگاه پویشی(the dynamic perspective)؛ دنیای درون فرد(internal world)
در دیدگاه پویشی (the dynamic perspective) درمانگر(therapist) باید سوالاتی را از خودش در مورد بیمار(patient)بپرسد و به تک تک آنها پاسخ دهد.
· تعارض زیربنایی(core conflict) چیست؟ رابطۀ خود/دیگری(self-other) یا عناصر انگیزشی آنها چیستند؟
به عبارتی زمانی که بیمار مراجعه می کند با یک سری تعارضات ساده(cc; chip conflict) می آید که درمانگر از این مشکلات ساده به سمت مشکلات عمیق و از مسائل کنونی (current problem) (problem life) به نیروی روانی (dynamic force) و به سمت تجارب تروماتیک دوران کودکی (genetic pathologic حرکت می کند. درمانگر در اینجا به دنبال عامل برانگیزاننده (motive) ، یا عواطف فعال ساز است. در واقع قطب اول مثلث تعارض(conflict’s triangle). که یک احساس(feeling) یا غریزه(drive) می تواند باشد. مثل خشم، قاطعیت، نزدیکی/محبت، سوگ/غم، احساس مثبت نسبت به خود، علاقه/برانگیختگی، خوشی/لذت، میل جنسی، ترس. در این گام، درمانگر باید به دنبال یک نمونه واقعی و عینی(sample) باشد و جملات حاوی کلماتی چون مثلاً، شاید .... را نپذیرد. باید یک ردیابی هیجانی همراه تحلیل دقیق با مثلث تعارض صورت گیرد تا تعارض هیجانی مشخص شود. مثلا: این رویداد چه حالی به تو داد؟ در درون تو چه حسی بالا آمد؟
· کیفیت اضطرابی(quality of the anxieties) که از تعارضات اصلی بالا می آید، چگونه است؟ بیمار آنها را چگونه مدیریت(manageable) کرده است؟
به عبارتی درمانگر به دنبال قطب دوم مثلث تعارض یعنی عواطف بازدارنده(inhibit affect)، قطب اضطراب(anxiese) است. مثل: اضطراب، شرم/حقارت، احساس گناه، درد هیجانی/رنج شدید،بیزاری/تنفر.
· چگونه بیمار استراتژی های دفاعی و الگوهای ارتباطی اضطراب اساسی را مدیریت کرده است؟ آیا این استراتژی ها و الگوها کارآمد و موثر بوده اند؟ و یا پیچیدگی های ناسازگارانه و تخریب گر آنها چگونه است؟
در قطب سوم یعنی دفاع ها(defence) دنبال بررسی پیامد مشکلات هستیم. مثلاً در یک زوج ابراز خشم برای تحقیر همسر به صورت سردی جنسی نشان داده می شود. یا بارزترین نمونه مشکلات سوماتیزیشن می باشد. وقتی بیمار نمی تواند ناراحتی اش را بیان کند به مشکل دیگری بدل می شود. به بیانی دیگر غمی که با اشک چشم بیرون ریخته نشود خود عضو دیگری را به گریه می اندازد.
· نوع بیان مشکلات یا نشانگان مرتبط با استراتژی های دفاعی و با تعارضات اصلی چگونه اند؟
· رابطه بین مشکلات کنونی و تعارض اصلی بیمار چگونه اند؟
مثلا بیماری با مشکل گوشه گیری و این که هیچ دوستی ندارد، مراجعه کرده رابطه ین انزوا با تعارض اصلی که ترس از صمیمیت است، چیست؟
در پاسخ به این سوالات درمانگر باید بداند که علائم غیرکلامی (body language) قابل اعتمادتر و واقعی ترند. زیرا مفاهیم شناختی نسبت به مفاهیم هیجانی در کورتکس مغز از فیلتر عبور می کنند اما رفتارهای هیجانی و غیرکلامی ناهشیارترند. در پیگری پاسخ ها درمانگر به مرز سوماتیزم که رسید باید احتیاط کند زیرا هر چه وضعیت بیمار بهم ریخته تر باشد بیمار علائم سوماتیزیشن آخرین سنگر خود را نشان می دهد و نباید دفاع های او گرفته شوند تا بیمار آماده شود.
مصطفی محمودی قهساره