مثنوی معنوی دفتر ششم؛ جواب گفتن به طعانه......
بانگ زد بر وی جوان و گفت بس/روز روشن از کجا آمد عسس
نور مردان مشرق و مغرب گرفت/اسمانها سجده کردند از شگفت
آفتاب حق بر آمد از حمل/زیر چادر رفت خورشید از خجل
ترهات چون تو ابلیسی مرا/کی بگرداند ز خاک این سرا
من به بادی نامدم همچون سحاب/تا بگردی باز گردم زین جناب
شمع حق را پف کنی تو ای عجوز/هم تو سوزی هم سرت ای گندهپوز
کی شود دریا ز پوز سگ نجس/کی شود خورشید از پف منطمس
حکم بر ظاهر اگر هم میکنی/چیست ظاهرتر بگو زین روشنی
جمله ظاهرها به پیش این ظهور/باشد اندر غایت نقص و قصور
هر که بر شمع خدا آرد پف او/شمع کی میرد بسوزد پوز او
چون تو خفاشان بسی بینند خواب/کین جهان ماند یتیم از آفتاب
موجهای تیز دریاهای روح/هست صد چندان که بد طوفان نوح
کوه و کنعان را فرو برد آن زمان/نیم موجی تا به قعر امتهان
مه فشاند نور و سگ وع وع کند/سگ ز نور ماه کی مرتع کند
شب روان و همرهان مه بتگ/ترک رفتن کی کنند از بانگ سگ
جزو سوی کل دوان مانند تیر/کی کند وقف از پی هر گندهپیر
جان شرع و جان تقوی عارفست/معرفت محصول زهد سالفست
زهد اندر کاشتن کوشیدنست/معرفت آن کشت را روییدنست
پس چو تن باشد جهاد و اعتقاد/جان این کشتن نباتست و حصاد
امر معروف او و هم معروف اوست/کاشف اسرار و هم مکشوف اوست
چون انا الحق گفت شیخ و پیش برد/پس گلوی جمله کوران را فشرد
گر ترا چشمیست بگشا در نگر/بعد لا آخر چه میماند دگر
ای بریده آن لب و حلق و دهان/که کند تف سوی مه یا آسمان
تف برویش باز گردد بی شکی/تف سوی گردون نیابد مسلکی
تا قیامت تف برو بارد ز رب/همچو تبت بر روان بولهب
طبل و رایت هست ملک شهریار/سگ کسی که خواند او را طبلخوار
آسمانها بنده ماه ویاند/شرق و مغرب جمله نانخواه ویاند
زانک لولاکست بر توقیع او/جمله در انعام و در توزیع او
گر نبودی او نیابیدی فلک/گردش و نور و مکانی ملک
گر نبودی او نیابیدی به حار/هیبت و ماهی و در شاهوار
گر نبودی او نیابیدی زمین/در درونه گنج و بیرون یاسمین
رزقها هم رزقخواران ویاند/میوهها لبخشک باران ویاند
هین که معکوس است در امر این گره/صدقهبخش خویش را صدقه بده
از فقیرستت همه زر و حریر/هین غنی راده زکاتی ای فقیر
چون تو ننگی جفت آن مقبولروح/چون عیال کافر اندر عقد نوح
گر نبودی نسبت تو زین سرا/پارهپاره کردمی این دم ترا
دادمی آن نوح را از تو خلاص/تا مشرف گشتمی من در قصاص
لیک با خانه شهنشاه زمن/این چنین گستاخیی ناید ز من
رو دعا کن که سگ این موطنی/ورنه اکنون کردمی من کردنی
مصطفی محمودی قهساره